جمال الدين محمد الخوانساري

39

شرح احاديث طينت ( فارسى )

بالاتر از همه و پايين‌تر از همه را هفتم گويند ، بنابراين دو ملاحظه . " پس امر كند كلمهء خود را " يعنى جبرئيل عليه السلام را . و او را كلمهء خدا گويند به اعتبار آنكه به مجرّد كلمهء " كن " موجود شده بىمادّه‌اى كه از آن مخلوق شده باشد ، يا به اعتبار اينكه كلمات و سخنان حق‌تعالى را او به پيغمبران رساند . چنان كه حضرت عيسى عليه السلام را نيز كلمهء خدا گويند به اعتبار اينكه به لفظ " كن " موجود شده بىپدر و نطفه‌اى كه مخلوق شده باشد از آن . يا به اعتبار آنكه كلمات حق‌تعالى در آن زمان بر او نازل شده يا او منتفع مىشده به آنها . " پس نگاه داشت مشت اول را " يعنى طينت مؤمن را به دست راست خود از براى تعظيم آن ، زيرا كه راست اشرف و اقوى از چپ است . " پس شكافت و جدا كرد گل را دو حصّه " يعنى اصل گل مادّهء انسان را دو حصّه كرد ، يكى آنچه در دست راست او بود يا حق‌تعالى يا آنچه در دست راست جبرئيل بوده . " از تست رسولان و پيغمبران " ، يعنى ايشان همه از تو خلق شوند . و يكى آنچه در دست چپ او ، و بنابراين تأكيد امرى است كه از كلام سابق نيز معلوم شد . و ممكن است كه مراد شكافتن هريك از آنها باشد از براى جدا كردن آنچه صلاحيت و استعداد آن داشته باشد كه مادّهء انسان شود و دور كردن فضول و زيادتيها . " پس پرانيد و برد از زمين پرانيدنى و بردنى ، و از آسمانها پرانيدنى و بردنى " اين نيز تأكيد سابق است يعنى پرانيد و برد از زمين مشتى را و از آسمانها مشتى را . و چون " ذرا " متعدى و لازم هر دو آمده ممكن است نيز در اينجا لازم باشد و معنى اين باشد كه پريد و رفت از زمين پريدنى و رفتنى يعنى پريد و رفت قطعه‌اى از زمين پريدنى و رفتنى ، و همچنين در آسمانها . و مآل هر دو يكى است . و ممكن است كه تأكيد سابق نباشد و مراد اين باشد كه آنچه فضول و زيادتى بود در مشتى كه از زمين فراگرفته بود پرانيد آن را و متفرق ساخت ، و نگاه داشت صفوه و برگزيدهء آن را از براى خلق آدم عليه السلام از آن . و همچنين در آنچه فراگرفته بود به دست راست از آسمانها . و ممكن است كه